شيخ ذبيح الله محلاتى

18

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و بىپدر گرداند اى سيد من شما مىدانيد كه من شش ماه مسافت را بيك ماه نمىتوانم طى بنمايم و برگردم و سر به سجده نهاد و سخت بگريست و متوسل به امام حسن عليه السّلام گرديد ناگاه ديد شخصى پاى خود را به او مىزند و مىگويد برخيز آن مرد مىگويد من سر برداشتم گفتم شما كيستيد كه نگذاشتيد با مولاى خود امام حسن مجتبى ع درددل خود بگويم فرمود من همان امام حسن مىباشم كه بطرفة العين از مدينه به اين بلد آمدم براى قضاء حاجت تو برو بسلطان بگو حسن بن على حاضر است آن مرد رفت خبر داد پادشاه بسيار خوشحال گرديد با جمع كثيرى باستقبال شتافت و آن حضرت را در بارگاه سلطنتى حاضر كردند سپس فرمان داد تا نعش پسر و دختر را بنزد آن حضرت آوردند و حضرت دعا نمود هر دو باذن خداوند متعال زنده شدند سپس مجلس عقد فراهم آوردند آن حضرت دختر را به پسر وزير عقد بست و عروسى ملوكانه نمودند بانوى صابره زنى مؤمنه در ولايت ماوراءالنهر با شوهر و برادر خود روانه مكه معظمه شدند چون به بغداد رسيدند شوهرش در دجله افتاد غرق شد آن عورت بىصبرى نكرد و جزع و اضطراب ننمود چون به باديه رسيدند برادرش از شتر افتاد و جان به حق تسليم كرد زن گفت انا للّه و انا اليه راجعون و صبر كرد و بىتابى ننمود چون بميقات رسيدند دزدان بر قافله زدند و اموال آن زن تمام بغارت رفت آن زن صبر كرد و جزع ننمود و گفت خداوندا راضيم به آنچه رضاى تو در آن است چون احرام بسته‌اند و بدر مسجد الحرام رسيد خواست داخل شود كه او را عادت زنان دست داد و حائض گرديد آن زن در مقابل كعبه سر بجانب آسمان كرد و آهى سرد از ته دل كشيد و گفت الهى تو دانائى كه مرا از وطن و خويش و تبارم جدا ساختى و شوهر مرا در دجله غرق كردى و برادر مرا در باديه هلاك نمودى و اموالم را در بيابان بتاراج دزد دادى چون بدر خانه تو رسيدم در به روى من بستى آيا در اين چه حكمت است آن زن در حال مناجات آوازى شنيد كه اى زن صالحه دل خود را خوش دار كه چندين لبيك حاجيان و يا رب يا رب متقيان در هوا معلق مانده است و قدرت ندارند كه در اين درگاه دم زنند اما صبر تو در بلاى ما ضايع نيست دعاى تو بدرجه قبول و حج تو مقبول است در